الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
270
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
مسئوليتى است كه در آينده بر عهدهء پيامبر گذاشته مىشود . اين امرى است كه آمادگى و انگيزهء شخص را براى خيرخواهى ديگران و تلاش براى سود و منفعت آنها زياد مىكند . خداوند متعال به بالا بردن تحمّل و مسئوليتپذيرى و ارتقاى ملكات فاضلهء پيامبرش اهتمام مىورزد تا بتواند مسئوليتى بسيار بزرگ را بپذيرد ، اما اين كار را چنان كه معلوم است ، از راههاى عادى و طبيعى انجام مىدهد . « 1 » ( 1 ) دومين سفر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به شام و ازدواج با خديجه قطب راوندى در كتاب الخرائج و الجرائح از جابر نقل مىكند كه گفت : علّت ازدواج محمد با خديجه اين بود كه ابو طالب به او گفت : اى محمد ! مىخواهم كه برايت زن بگيرم ، اما مالى ندارم كه تو را يارى كنم و خديجه از خويشاوندان ماست كه هر ساله يكى از قريشيان به همراه اموال و غلامانش به تجارت مىرود و پس از مراجعت مقدارى از سود را برمىدارد . آيا تو مىخواهى اين كار را انجام دهى ؟ فرمود : بله . پس ابو طالب نزد خديجه رفت و قضيه را با وى در ميان گذاشت . خديجه خوشحال شد و به غلامش ميسره گفت : تو و تمام اين اموال در اختيار محمد صلّى اللّه عليه و آله باشيد . ( 2 ) در آن سفر سود زيادى به دست آوردند و هنگام مراجعت ميسره به او گفت : اگر زودتر به مكه به روى و خبر سود فراوانمان را به وى بدهى ، برايت بهتر خواهد بود . پس محمد صلّى اللّه عليه و آله سوار بر اسبش شد و حركت كرد . در آن روز خديجه به همراه عدهاى از زنان در اتاقش نشسته بود كه محمد صلّى اللّه عليه و آله از دور ديده شد . خديجه به ابر بلندى كه در بالاى سر آن اسب سوار حركت مىكرد ، نگاه كرد و گفت : اين سواره داراى مقام بزرگى است و كاش به خانه من مىآمد ! در حالى كه او محمد صلّى اللّه عليه و آله بود و به خانهاش مىآمد . سپس با پاى برهنه جلوى خانهاش پياده شد ! ( 3 ) پس از آن كه ميسره بازگشت به خديجه گفت : از هيچ درخت و سنگى ردّ نمىشد مگر اين كه مىگفت : السلام عليك يا رسول اللّه ! و هنگامى كه بحيراى ترسا او را مشاهده كرد كه ابرى بر بالاى سرش حركت كرده و بر او سايه مىافكند ، از ما پذيرايى كرد . پس خديجه گفت : اى محمد ! برو و عمويت ، ابو طالب را همين الآن به اينجا بياور .
--> ( 1 ) . الصحيح ، ج 1 ، ص 110 .